شمارهٔ ۴۵۸
رندی و هوسناکی، از روز ازل دارمگر گردم ازین خالی، در عشق خلل دارم
قول و عمل واعظ، بسیار مخالف شددر راست من از مطرب، صد قول و عمل دارم
با خون جگر اشکم، هر لحظه بدل گرددسودای تو نتوان کرد، چون سیم بدل دارم
شبها به خیال تو، در خواب نخواهم شدبیدار شوم اکنون، چون خواب اجل دارم
غیر زر رخسارم، گر نیست مرا و جهیبنگر که جه گوهرها، در بحر غزل دارم
زد بی لب تو ناصر، دستی چو مگس بر سرگر جان دهم از تلخی، امید عسل دارم