گنج

شمارهٔ ۴۴۸

۷ بیت
ز گریه دوش خود را غرقه در سیلاب می‌کردمنمی‌شد آب دیده کم،‌ که خود را آب می‌کردم
ز صبرم هر چه کم گردد، در آب دیده افزایدندارم صبر آری، صبر را سیماب می‌کردم
خوش آن ساعت که می‌گفتم شبی در پیشت افسانهبه افسون فتنهٔ بیدار را در خواب می‌کردم
لبت را بوسه می‌دادم، سرم آمد بر ابرویتمبارک سجده‌ای بود آن، که در محراب می‌کردم
من اکنون شربت مردن، ز خون خود همی‌سازمشد آن روزی که در ساغر شراب ناب می‌کردم
نمودی روی خود یک شب، فزون شد نالهٔ‌ زارمبه آئین سگان فریاد در مهتاب می‌کردم
فلک همچون کمان می‌گشت، و می‌زد بر سر ناصرمگر تیر دعائی سوی او پرتاب می‌کردم