گنج

شمارهٔ ۴۴۷

۷ بیت
سرو را دیدم و بالای تو آمد یادمذکر گل کردم و در فکر رُخت افتادم
در چمن رفتم و با لاله ز گلزار رُختصفتی کردم و داغی به دلش بنهادم
آه و فریاد من از هجر به هر جای رسیدآه و فریاد اگر تو نرسی فریادم
برو ای فکر جهان، بر درِ دل حلقه مزنکه در خلوت یار است و به کس نگشادم
عشق تو کاهربائی و منم کاه، رُباتو اگر می‌نرُبائی برُباید بادم
عفل می‌گفت که منم مرغ عجایب زیرکعشق بگرفت گلویش که نکو صیّادم
ناصر از یاد تو هرگز نفسی خالی نیستدولتی باشد اگر لطف تو آرد یادم