شمارهٔ ۴۴۶
رندانه ساکن کوی ملامتممنت که با هزار ملامت سلامتم
زاهد مرا به راه سلامت دهد فریبداند مگر که طالب راه سلامتم
چون دید قامت تو موزون، سجود کردگفتا شکست قامت تو پشت قامتم
گفتم به سرو بهر چه آزادهای و راستگفتا از آنکه عاشق آن سرو قامتم
خواهم ز دست گریه شدن در کنار خاکباشد که آبروی کند در قیامتم
ناصر اگر وفات شود در وفای توبعد از وفات هیچ نباشد ندامتم
جان خواستی تو از من و آن لحظه دور بودعمریست کز خجالت این در غرامتم