گنج

شمارهٔ ۴۱۷

۶ بیت
ظهری کرأس صبح فی ضربة الفراقخفت عروق جسمی کالعود فی‌ العراق
گمراه شام هجرم، راهم نمای مطربمخمور درد دردم، جامی بیار ساقی
از من به شام هجران باقی نماند چیزیاما به روز وصلت دارم هنوز باقی
کالبدر قد ندرت فی رحلة المثالکالشمس قد حرقت من نار اشیتاقی
چون چشم خود به شوخی هشیار را چه مستیچون ابرویت به خوبی جفتی اگر چه طاقی
کام و دهان ناصر شیرین شد از دهانتباقی الکلام خلوا فی لذة المذاقی