گنج

شمارهٔ ۴۱۲

۷ بیت
خانهٔ تاریک چشمم دارد از روی تو شمعز آه دل هر شب فروزم بر سرکوی تو شمع
چون همه شب سجده می‌دارند پیشت عاشقانمن همی‌آرم ز دل در طاق ابرویِ تو شمع
تا ز پیچ و تاب زلفت گم نگردد راه دلنور رویت می‌نهد در شام گیسوی تو شمع
سایهٔ زلف تو کردی روی عالم را سیاهگر نه برکردی رُخت در زیر هر موی تو شمع
هیچ می‌دانی چرا در خدمتت استاده استشرم می‌دارد که بنشیند به پهلوی تو شمع
تا دمد صبح از رُخت وز سوختن یابد خلاصبا زبان آتشین گردد دعا گوی تو شمع
درد هجر و روی زرد و آب چشم و سوز دلناصرا بگرفته‌ است این جمله از خوی تو شمع