گنج

شمارهٔ ۴۰۶

۷ بیت
گر بنگری در آینه عکس جمال خویشعاشق شوی هر آینه بر زلف و خال خویش
نشناخت عقل ناقص ما حسن کاملتهم خود شناختی به حقیقت کمال خویش
آن‌ها که گفته‌اند به وصلت رسیده‌ایمآری رسیده‌اند ولی در خیال خویش
چون وصل و هجر با تو روا نیست از چه رویآوازه در جهان فکنی از وصال خویش
تا از سماع وصل تو حالی‌ست در دلمجز پیش چنگ و نی نکنم وجد و حال خویش
هر خودنما که از سر حالت کند خروشمحجوب مانده‌است ز حال محال خویش
ناصر اگر تو مثل نداری به عاشقیمعشوق هم به حسن ندارد مثال خویش