گنج

شمارهٔ ۳۹۹

۷ بیت
غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمشجام جم نوش و فراموش بکن ملک جمش
خاک شو بر در میخانه که باب کرم استآب کرمست که خوانند کلید کرمش
بندهٔ پیر مغانم که چو ما رندان راآبروئی است در آن کوی ز خاک قدمش
خدمت دختر رز بِه که ردان داشته‌اندکه چو تو زاهد هشیار بود صد خدمش
در شگفتم ز مغنی که به نی ساخته استمار را همدم خود کرده به افسون دمش
تا پس پرده دل ما نخورد غصهٔ دهرپردهٔ دل بگشاید ز دم زیر و بمش
ناصر آن نیست که از فتنه سپر اندازدعاشق آن است که سازند به رندی علمش