گنج

شمارهٔ ۳۹۸

۶ بیت
آنکه در سایهٔ مهراند همه آفاقشبر قمر جفت هلال است به خوبی طاقش
آنکه پیش رخ او شمع چو پروانه بسوختنیست پروای من سوختهٔ مشتاقش
چهرهٔ روشن او آینهٔ صنع خداستچه تفاوت کند از آه دل عشاقش
عهد با من چو سر زلف بسی بست و شکستوقت آن است که دیگر نکنم میثاقش
من مقید شده‌ام در سر زلفش مطلقبه همه قید رسد حکم علی‌الاطلاقش
ناصرا دفتر شعر تو چو گل رنگین شدبسکه شستند به خوناب جگر اوراقش