گنج

شمارهٔ ۳۹۶

۷ بیت
غنیمت دار دور گل که بر باد است بنیادشهمین می‌گویدت بلبل، نه‌ای واقف ز فریادش
چو سرو از همت عالی، به دست آور گل‌اندامیوگر دستت دهد جامی، چو نرگس گیر بر یادش
بهشت‌ آسا شده بستان، شراب از حور می بستانکه باشد قامت طوبی، غلام سرو آزادش
چرا چون غنچه از امساک باید بست دل در زرکه بهر برگ یک‌روزه، سر و زر رفت بر بادش
مبین در کوه سنگین‌دل، که روید لاله بر چشمهکه چشمه اشک شیرین است، و لاله خون فرهادش
نمی‌دانم چرا بلبل، سحرگه در خروش آمدمگر گل بر زبان باد، پیغامی فرستادش
چو بلبل از گل روی تو رنگی نیست ناصر رااگر باد آورد بوئی، هزاران جان فدا بادش