شمارهٔ ۳۹۴
همیدارم از لطف تو مُلتمسکه بر ما به ترکی نتازی فَرس
به آزار کس ملک دنیا مگیرکه دنیا نیرزد به آزار کس
صبا، طیبالله انفاسهسحرگه ز زلف تو میزد نفس
چنان با هوایت هوس کردهامکه گر سر نماند بماند هوس
مرا دست کوتاه و قدت بلندبدان پایه چون باشدم دسترس
کنارم بود چون میان فراتکه از چشم من رفت رود ارس
کشیدند صد بحر دریاکشانبه یکدم، که یکدم نگفتند بس
بسی کاروان شد درین بادیهکه یکدم نیامد صدای جرس
چو فریاد ناصر به گوشت رسیدتو روزی هم او را به فریادرس