شمارهٔ ۳۸۳
از چهره چه رنگیست که آمیختهای بازوز طره چه شوریست که انگیختهای باز
تا باز به هم برزدهای نرگس خونریزبس خون که تو با خاک برآمیختهای باز
از طره زره در بر و از غمزه سنانکشتا قلب که بشکسته و خون ریختهای باز
با زلف کمند افگن و ابرویِ کماندارراه که زدی، با که در آویختهای باز
چون زلف دل آویز، دل از ما ببریدیتا در سر سودای که آویختهای باز
شهبازی و بگریختهای، باز نیائیبازت به کف آریم، که بگریختهای باز
شد خاک رهت ناصر خاکی و دگر رهآن خاک به غربال فنا بیختهای باز