شمارهٔ ۳۷۹
آسان شود به صبر همه کار غم مخورتو یار باش اگر نبود یار غم مخور
دل بد مکن ز رفته و از نامده مپرسحل کردم این دقیقهٔ دشوار غم مخور
دل پاک دار و جمله نکو بین و راستگواین پند عاشقانه نگهدار غم مخور
شادی گذشت و غم گذرد لامحال نیزما آزمودهایم، تو زنهار غم مخور
ساقی به غیر چهرهٔ من گر زری بماندتا میدهند باده، به دست آر غم مخور
از باده گر شود لبت آلوده باک نیستپاکش کنم به بوسه دگر بار غم مخور
ای بلبل حزین که فتادی به خار غمصد گل شکفته گردد از این خار غم مخور
درهم مشو که نوبت شادی چرا گذشتاین است شکل گنبد دوار غم مخور
شادی کم است و عمر کم است و رفیق کمناصر بساز با کم و بسیار غم مخور