گنج

شمارهٔ ۳۷۸

۹ بیت
ساقی سبک‌ آن رطل گران را به من آورقوت دل و یاقوت روان را به من آور
گر زانچه به ما می‌نرسد بادهٔ صافیدُردی که رسد، دُردکشان را به من آور
بیدار کن از درد کهن بخت جوان رایک بار دگر بخت جوان را به من آور
ای باد صبا جان جهان باد فدایتلطفی کن و آن جان جهان را به من آور
آرام دل و راحت جان رفت، چو او رفتآرام دل و راحت جان را به من آور
گر نامه و سوغات نمی‌آری و پیغامنک بیلک آن سخت کمان را به من آور
گر مرهم وصلی دهد، آن با دگران دهور داغ فراقی بود آن را به من آور
آن دل که ازو نام نشان نیست بجویشحال دل بی نام و نشان را به من آور
آشفته چو زلفش برسان قصهٔ ناصروز لعل لبش راز نهان را به من آور