گنج

شمارهٔ ۳۷۴

۶ بیت
مرا یکدم وصال او ز عمر جاودان خوشترغبار کوی او در چشمم از ملک جهان خوشتر
توئی در اوج حُسن و من شده با خاک ره یکسانزمین افتاده نیکوتر، قمر بر آسمان خوشتر
نشین ای نازنین در چشم من چون مردم دیدهکه تو سرو روانی، سرو بر آب روان خوشتر
مرا جانی‌ست بر لب آمده از درد هجرانتبده یک بوسه و بستان، که این لذت ز جان خوشتر
به جان تو که در هر دو جهان از جان خود سیرماگر خوشتر بود چیزی، تو بتوانی از آن خوشتر
چو مِی با یار می‌نوشم، قدح را پر کن ای ساقیکه در بزم سبک‌روحان، بود رطل گران خوشتر