شمارهٔ ۳۷۳
دیده باغ است و لاله صورت یاردل خراب است و گنج حضرت یار
طلبی میکنم به یاری دوستقدمی میزنم به قوّت یار
لافِ یاری بسی زنند ولیککس ندانست حقیقت یار
بود و نابود من خاک ره استعاجزم از ادای قیمت یار
خرقه بفروش و جام باده بنوشیک زمان گوش کن نصیحت یار
شیخ در مسجد و ما به کُنشتاو به سالوس و من به خدمت یار
کیست ناصر که لاف عشق زندذرهای ز آفتاب طلعت یار