گنج

شمارهٔ ۳۷۲

۷ بیت
گر شود با من ز لطف آن مه‌رخ عیّار یارنخل امید من آرد در جهان این بار بار
مرد عشقش تا نهاده پای در مصر وجودگشته صد جان عزیز از دست آن خونخوار خوار
تا به بستان جمالش لاله و نسرین شکفتدارد از گلزار رویش دایماً گل خار خار
باده را خون جگر از لعل نوشینش مداملاله‌ زار افکنده در دل از رخ گلنار نار
بر امید لالهٔ رخسار او سودا زدهمی‌نوازد همچو بلبل ناله در گلزار زار
داده تا ساز مخالف پردهٔ عشاق خویشچنگ زلفش را به عالم خالق ستّار تار
کرد ناصر افتخار از وصف حسنش دایماًگر چه دارد دایماً از گفتن اشعار عار