شمارهٔ ۳۶۹
آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشیدصفحهٔ دل را به درد و غم رقم خواهد کشید
میکشم دردی و میدانم که از شهر وجودناگهان رختم به صحرای عدم خواهد کشید
همچو نقطه گردش پرگار غم تا کی مرادر میان حلقهٔ رنج الم خواهد کشید
دل غمت را میکشد، روزی شود زین غم هلاکحد دل پیداست، گو تا چند غم خواهد کشید
عاقبت از سوز دل چون شمع سر خواهد نهادتا چه غایت جان من جور و ستم خواهد کشید
امشب آسودم به کویت من ولی خاک درتز آه من دردسری تا صبحدم خواهد کشید
… …………………………ولی…تا قیامت بار منت زان کرم خواهد کشید