گنج

شمارهٔ ۳۶۵

۷ بیت
دوش بر گرد سمن باد سحر می‌پیچیدبر گلِ تازهٔ تو سنبل تر می‌پیچید
جان نیارد که به سوی تو رود یک سر مویای خوشا باد که با موی تو در می‌پیچید
گل به هر لحظه دگر روی نمود و بلبلهر زمان در سخن از وجه دگر می‌پیچید
دوش بر دوش تو یکدم چو قبا پیچیدمدست من گرد میانت چو کمر می‌پیچید
چون صبا بر سرکویم بگذشتی و تو راگَرد بر دامن ازین راهگذر می‌پیچید
دل در افتاد به گیسوی تو از دانهٔ خالتا چه مرغی‌ست که در دام خطر می‌پیچید
خامه دود دل ناصر به زبان می‌آوردنامه از حرف من سوخته سر می‌پیچید