شمارهٔ ۳۵۴
بکاهد صبرم و عشقت فزایدرود ماهی و خورشیدی برآید
کجا بر جای ماند دل که چشمشکرشمه میکند، دل میرباید
دو عالم را چه بر ما میکنی عرضکه ما را زین میان وصل تو باید
شب تاریک هجرم راه گم شدبگو تا برق حسنت ره نماید
نخواهد دل گشادن بلبلان رامگر گل پرده از رخ برگشاید
دو در بگشادهام دل را ز دیدهکه مهمان خیالت اندر آید
به باغ عشق ناصر عندلیبیستکه هردم نغمهای خوشتر سراید