شمارهٔ ۳۵۱
اگر آن سرو گلاندام به رفتار آیدبه هوایش دل آشفته گرفتار آید
زاهد شهر ز چشم خوش او مست و خرابرود از صومعه در گوشهٔ خمّار آید
گر به سر حلقه دهی بادهٔ عیسی پروردخرقه بفروشد و در حلقهٔ زنار آید
پردهٔ وهم گر از روی یقین برداریبه یقین منکر دیدار به اقرار آید
چون زبان هرکه به کامی برسد از لب توبدهد داد فصاحت چو به گفتار آید
تو اگر یار در اغیار ببینی، ای یارهر چه اغیار بود در نظرت یار آید
ناصرا قصهٔ شیرین تو شوری داردزانکه این گوهر از آن لعل شکربار آید