شمارهٔ ۳۴۷
از خود آن یار به هر نام نشانی بدهدتا دلی در طلبش افتد و جانی بدهد
به حدیثی شدهام از لب او من خرسنداز لبم گر ندهد کام زبانی بدهد
من جهانی به بهای سر مویش بدهملیکن او کی سر موئی به جهانی بدهد
من همه روی زمین در طلب او گردمگر زمانه نکند ظلم و زمانی بدهد
بیدلی همچو صبا نام وفاداری یافتکه اگر جان طلبد یار، روانی بدهد
کس نیامد به جز از ساغر می بر سر ماچند درد سر ما جام گرانی بدهد
ناصر از دست رود همچو قدح کف بر لببوسهای گر به لب تنگ دهانی بدهد