گنج

شمارهٔ ۳۴۵

۷ بیت
سر شد ز دست و مهر تو از سر نمی‌شودیک ذره درد عشق تو کمتر نمی‌شود
ما خورده‌ایم چو خضر آب حیات عشقوین منزلت به ملک سکندر نمی‌شود
گر سیل‌ها روان شود از چشم ما چه باکچشم تو را که نوک مژه تر نمی‌شود
جُستم مراد، هیچ میسر نشد، مگردر عاشقی مراد میسر نمی‌شود
من هر چه جد و سعی بود می‌کنم ولیتغییر در نصیب مقدر نمی‌شود
گر در برابرم نبود روی تو رواستگوهر به خاک راه برابر نمی‌شود
ناصر مقرر است که جان نمی‌دهیملک وصال دوست مقرر نمی‌شود