شمارهٔ ۳۳۶
روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سودخرقه بر دوش و میان بسته به زنار چه سود
هر که در پیش بتان سجده کند در خلوتلاف ایمان زدنش بر سر بازار چه سود
با عمل سابقهٔ روز ازل در کار استمن به او یارم اگر او نبود یار چه سود
دل چو پاکیزه بود جامهٔ ناپاک چه باکسر چو بیمغز بود نغزی دستار چه سود
قوت حافظه تا راست نیاید در فکرعمر اگر صرف شود در سر تکرار چه سود
گر طبیعت نبود قابل تدبیر حکیمقوت ادویه و نالهٔ بیمار چه سود
عاشقی راست نیاید به تکلف ناصرچون سعادت نبود، کوشش بسیار چه سود