گنج

شمارهٔ ۳۳

۷ بیت
بر آب کار به که بسازیم کار آبکاین بحر سرنگون فلک نیست جز سراب
من مست و رند و آنگه دعوی عقل و علمبنیاد کار عقل ز مستی شود خراب
صوفی نداشت درد که دُردی نکرد نوشساقی بیار می که صفائی است در شراب
خوردی شراب و روی تو افروخت آتشیتا از برای نقل جگرها کند کباب
باید که عود گوش نهد بر سماع اوچندان که سیر دارد در گوش‌ها رباب
ره در سواد دیدهٔ من خواب را نماندبا تو که خواب دارد و بی تو کراست خواب
ناصر بنوش باده و تا دست می‌دهداز روی خوب همچو سر زلف رخ متاب