شمارهٔ ۳۲
کتبت من دم عیش الیک الف کتابهنوز شوق تو یک فصل نیست از صد باب
غمی که در شب هجران به روی ما آمدحساب آن نتوان کرد تا به روز حساب
به خواب روی تو هرگز ندیدهام زآن رویکه خواب را نتوان دید بی رخت در خواب
ز آب دیدهٔ من سوز دل بیفزایدکه دیده است که آتش فزون شود از آب
به وقت سجده مرا روی دل به ابروی توستچو بتپرست که در قبله کژ نهد محراب
چو سرو در چمن جان بیدلان بنشینچو آفتاب رخ از ذرهٔ حقیر متاب
کجا به وصل تو ناصر رسد، مگر باشدلطیفهٔ سببی از مسبب الاسباب