شمارهٔ ۳۲۱
عشق تو بود با من و از من نشان نبودمهر تو بود در دل و دل در جهان نبود
نقش تو در خیال و خیال از نظر جدانام تو بر زبان و زبان در دهان نبود
روزی مرا به خوان وصالت بخواندهایکاین قرص مهر بر طبق آسمان نبود
چرخی زده است به گرد میان تو چون کمرآن دم که چرخ را کمری در میان نبود
تیری زده است ترک کماندار تو مرازان بیشتر که تیر فلک را کمان نبود
در قبضهٔ تو من شدهام چون کمان دو تاهروز ازل که هیچ پی و استخوان نبود
اسرار تست آنکه ز نی میرسد به گوشما را از آن گیاه ضعیف این گمان نبود
ناصر ز بوی بادهٔ لعل تو یافت جانور نه در آب و خاک مناش بوی جان نبود