شمارهٔ ۳۲۰
سگان را دیده در کویت، ز من بیخوابتر نبودز چشم خاکسارم در جهان بی آبتر نبود
ز من هرگز نکونامی نخواهی یافت ای زاهدبه کوی عافیت از عاشقی نایاب تر نبود
سیه گشت از سجود ماهرویان روی زرد منسیه تاب زر رخسار از این نایاب تر نبود
روا نبود نماز عشق من در طاق ابرویت… کذا …. نقطه چین در کتاب … اب تر نبود
ز لعلت وعدهٔ فردا شنیدن عاقبت ناصرز آب دیده صبر او اگر سیماب تر نبود