گنج

شمارهٔ ۳۱۹

۹ بیت
تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبودتا نبستی کمری شکل میان هیچ نبود
تا نخندید لب لعل تو بر گریهٔ مندر تن خاکی من گوهر جان هیچ نبود
تا مرا مهر تو چون دزه پدیدار نکرداز هواداری من نام و نشان هیچ نبود
تا نزَد موج ز بحر کرمت بهر وجوددر زوایای عدم کون و مکان هیچ نبود
در ازل پرتو مهر تو جهان را جان دادور نه ای جان جهان،‌ جان و جهان هیچ نبود
جان به لعل لب تو دادم و بوسی ستدمبه جز این مایه مرا سود و زیان هیچ نبود
کار حسن از قد و بالای تو تا راست نشدبه دو چشم تو که از فتنه نشان هیچ نبود
تا نقاب از رخ گل باد صبا بر نگرفتنالهٔ بلبل و فریاد و فغان هیچ نبود
تا نسیمی ز گل وصل تو ناصر نشنیدهمچو سوسن سخن رطب لسان هیچ نبود