گنج

شمارهٔ ۳۱۱

۵ بیت
یاد باد کز ما یار ما را یاد بودشاد بودیم از غم عشق و بدان دل‌شاد بود
بیت معمور دلم شد از فراق او خرابورنه از گنج و صالش این خراب‌آباد بود
چشم بادامش که با دام است و مست و شیرگیرما همی گوئیم آهویش،‌ ولی صیاد بود
آب چشم ما که چشم سنگ را می‌سفت دوشدر هوای لعل شیرینش مگر فرهاد بود
ناصر از درد فراقش داد جان، بیداد نیستداد و بیداد آنچه از معشوق آمد داد بود