گنج

شمارهٔ ۳۱۰

۶ بیت
دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بودنظر همت من از طرف بالا بود
دیده می‌زد همه شب نقش خیالت بر آبپیش صاحبنطران راز نهان پیدا بود
آب چشم از سرم امروز گذشت و چه عجبزانکه دی تا کمر و دوش به دوش ما بود
تا به معنی نرسیدیم نمی‌شد معلومبین که در پردهٔ تقدیر چه صورت‌ها بود
همه از میکده رفتند حریفان سرمستسر ما بود که در پای خم صهبا بود
نتوانست که ناصر به هنر پوشد عیبکه مبصّر به همه عیب و هنر بینا بود