شمارهٔ ۳۰۹
اگر آن فتنه که برخاست به ما بنشینددیده در صورت او صورت معنی بیند
غنچه را چاک گریبان اگر از دل تنگیستبه از آن نیست که دامن ز جهان برچیند
در شب هجر تو چون شمع به آب دیدهآتش دل بنشاندیم ولی ننشیند
تو درخت گل صدبرگی و از خوف رقیبهیچکس زهره ندارد که گلی برچیند
ناز او هست همه بهر نیاز ناصردوست آن نیست که برما دگری بگزیند