شمارهٔ ۳۰۸
عاشقان کوی تو را زحمت غوغا ندهندبه سر آیند و به دو درد سر پا ندهند
طوطیانند شده از لب لعلت گویامگسان را شِکرِ شُکر تو گویا ندهند
چون کریمی تو به فردا ندهی وعدهٔ وصلغالباً اهل کرم وعدهٔ فردا ندهند
شکن زلف تو هردم شکند دین درستزانکه سررشتهٔ کفرست و بدینها ندهند
دل ز پستی قد رعنای تو بر بالا بردسرو را این همه حُسن قد و بالا ندهند
عشق چون قطره مرا در دل دریا انداختعقل گفتا که به قطره دل دریا ندهند
گر دهی بوسه ز پیشت نرود ناصر زودبه که در کام مگس لذت حلوا ندهند