گنج

شمارهٔ ۳۰۳

۶ بیت
گر چشم من پای تو را ناگاه تقبیلی کندشاید که خاک پای من بر چرخ تفضیلی کند
تا گفته‌ای جان پیش من بفرست بر باد صبابر عزم رفتن جان من هر لحظه تعجیلی کند
چندین علوم عقل من در عشق تو بازیچه شداین بار اگر امکان بود، پیش تو تحصیلی کند
گشتم چو موئی زان میان، حقا که چون موئی شوداین بار اگر شیری کَشد، وین صبر اگر پیلی کند
من خود تو را بینم تو را، چشمم از آن باید که دلجوری که او بیند به خون بر خاک تفصیلی کند
چون من ز کاهی کمترم، کوه غم او چون برمناصر از او در خواست کن، باشد که تعلیلی کند