شمارهٔ ۳۰۲
لعل تو چون کشف اسرار نهانی میکندجزع من بر روی من گوهر فشانی میکند
با سر زلف تو شانه میدرآرد سربهسربا لب لعل تو ساغر کامرانی میکند
چشم ترکت را که صد آشفته در هر گوشه استآن توانائی ز عین ناتوانی میکند
فضلهٔ گردی که برمیخیزد از خاک درتگر چه از جنس زمین است، آسمانی میکند
دل همیخواهد که جان در پایت اندازد روانمن سبکبارم ولیکن جان گرانی میکند
جوهر فرد تو میآید خرد را در نظرفکر معنی دقیق از خرده دانی میکند
کام ناصر را حلاوت شکرستان تو دادهمچو طوطی لاجرم شیرین زبانی میکند