گنج

شمارهٔ ۳۰

۵ بیت
بیا که شاه نشین است صدر سینهٔ ماببین جواهر منظومه در خزینهٔ ما
بر آب دیده گذر داشتم به روز وداعبه موج خون جگر غرق شد سفینهٔ ما
شراب لعل تو داریم در زجاجهٔ چشممنور است به روی تو آبگینهٔ ما
مرا وصال تو دی بود و هجر تو امروززهی خرابی امروز و ذوق دینهٔ‌ ما
ز مهر روی تو ناصر توقع آن داردکه هیچ‌گاه نبندی کمر به کینهٔ ما