گنج

شمارهٔ ۲۹۸

۶ بیت
سبزه از خط غبارت خاک بر سر می‌کندغنچه از لعلت قبا را چاک در بر می‌کند
می‌زند سرو روان را پنچه‌ها بر سر چنارتا چرا با قد تو خود را برابر می‌کند
می‌روی در باغ و هر جانب برای دیدنتنرگس صاحب‌نظر از خاک سر بر می‌کند
آب را عکس خیال تولطافت می‌دهدباد را بوی سر زلفت معطر می‌کند
بر ورق گل هر چه از خون جگر اسرار داشتنانوشته بلبل آن را خواند و از بر می‌کند
چون به وصف روی تو ناصر همی‌گوید سخندفتر رنگین گل را باد ابتر می‌کند