گنج

شمارهٔ ۲۹۷

۶ بیت
چون سر زلف سیه پوشت سراندازی کندجانم اندر خلوت دل خرقه پردازی کند
شمع داند حال سرمستان بزم خاص راکو هم اندر آتش سودا به سر بازی کند
زاهد اندر مجلس عشاق ره یابد اگردر هوای شاهبازان، پشه‌ای بازی کند
رازت ار با کس نگویم، اشک بر رو افکندمُشک اگر پوشیده دارم،‌ بوی غمازی کند
سرو اگر آزادی قد تو گوید در چمننارون را شرم بادا گر سرافرازی کند
چون صبا برقع براندازد ز گلزار رختناصر شوریده چون بلبل سخن سازی کند