گنج

شمارهٔ ۲۸

۹ بیت
تا جسته برق رویت از عکس روی زیباافتاده شعلهٔ او در خرمن دل ما
تاب تجّلیّ حسن، جز عشق ما نداردمحکمترست با تو، عهدم ز سنگ خارا
در فقر اگر ندارم، جز چهرهٔ تو وجهیاز همتم نباشد، جز قامت تو بالا
تا دید حسن رویت، لیلی شدست مجنونتا باخت نرد عشقت، وامق شدست عذرا
گر جان و دل ستانی، عاشق چه باک داردگر جان و دل بسوزد، پروانه را چه پروا
در پای دولت افتم، باشد سرم رساندبر خاک آستانت، یعنی به چرخ اعلا
جانم از این تمنا،‌ آمد برون و لیکنهرگز برون نیاید، از جانم این تمنا
زاهد اگر به فردا، سودای نسیه داردمن یافتم ز عشقت، امروز نقد فردا
ناصر به خون دیده، می‌پرورد خیالتدرّی بدین بزرگی، نبود به هیچ دریا