شمارهٔ ۲۷۴
خواهد که خامه راهی در منزلی رساندبر مَرکب مُرکّب بنشست تا براند
برخاست همچو ابری بیواسطه ز واسطوز بحر هند گوهر بر روم میفشاند
از سوز سینه دودی چون شمع بر سر آیدپوشیده آتش دل، در پی نمیتواند
گلگون و شست مانده دور از وصال شیرینشبدیز آب دیده هر سو همیدواند
با کاغذ دو رویه در عین بیزبانیحرف عیان ما را هر دم عیان بخواند
نونوالقلم محقق در حق اوست مُنزلاز مشک حکم ریحان تعلیق نسخ خواند
در روم خط مشکین بر مهر مینویسداز شام عقد پروین بر ماه مینشاند
هرگه که تیر تازد در فارسی و تازیبا تازیان دواند وز فارِسان نماند
در بحر شعر ناصر بهر مداد و خامهدر وجه سیم کاغذ دُرها همیچکاند