شمارهٔ ۲۶
گرفت ملک دلم حسن دلستان شمابه جای جان منی، جان ما و جان شما
به تنگنای دهان تو جای نقطه نبوددقیق شد سخن از تنگی دهان شما
ز جای رفت دل تنگ غنچه چون سوسنبه گوش گل سخنی گفت از زبان شما
صدف شود ز گهر گوش هر که در یابدحدیث لعل درخشان درفشان شما
بسی دقیقهٔ باریک میرود چون مویمیان چشم ضعیف من و میان شما
به خدمت در تو درکشیده حلقه به گوشنهادهام سر طاعت بر آستان شما
به بوی باد صبا جان همیدهد ناصرکه هست رهگذر او به بوستان شما