شمارهٔ ۲۵۶
هر که بر ابروی و چشمت نگران خواهد شدعاقبت کشتهٔ آن تیر و کمان خواهد شد
اگر آن روی دلارای نخواهی پوشیدفتنهٔ عالم و آشوب جهان خواهد شد
حلقهای گر ز سر زلف سیه بگشائیدر شب تیره مه و مهر نهان خواهد شد
هر که پیشت سر تسلیم نهد همچون چنگدر خرابات مغان مویکشان خواهد شد
همچو خاکم به درت خوار، ولی بعد از منخاک من سرمهٔ صاحبنظران خواهد شد
گر چه معشوق نیارد سخن من در گوشعاشقان را سخنم ورد زبان خواهد شد
بر سر تربت ما چون گذری همت خواهکه زیارتگه رندان جهان خواهد شد
ناصر از راه عراق ار نرود سوی حجازچون نی از دست مخالف به فغان خواهد شد