گنج

شمارهٔ ۲۴۷

۷ بیت
کسی کز عشق فانی شد، چنین باشد، چنین باشدنشان موج از دریا، همین باشد، همین باشد
دلی کو جمله جان گردد، نه آن گردد، نه این گرددچو سنگ لعل کان گردد، نگین باشد، نگین باشد
یقین اندر فنا باشد، گمان از هستی آن خیزدچو آن شد از گمان خالی، یقین باشد، یقین باشد
چو عشق آمد، چو عشق آمد، نه زهد آمد، نه فسق آمدنه شرک آمد، نه کفر آمد، نه دین باشد، نه دین باشد
برو جان مجرد شو، به توحید آی و مفرد شوکه مفرد هر چه می‌خواهی درین باشد، درین باشد
غبار از سینه بیرون کن، که مردان موحد رانه دل باشد، نه دل باشد، نه کین باشد، نه کین باشد
اگر ناصر بود محرم، قفس را بشکند درهمبه طاووسان فردوسی، قرین باشد، قرین باشد