شمارهٔ ۲۴۶
صدرگه عشق غیر سینه نباشدنقد بلا را جز این خزینه نباشد
عشق بتان در دلم نهفته نماندباده نهان اندر آبگینه نباشد
نوش کن امروز می که اهل خرد راغصهٔ فردا و فکر دینه نباشد
حرز شفای غمش به سینهٔ ما جویچارهٔ توفان به جز سفینه نباشد
خنجر کینه مزن به سینهٔ ناصرسینهٔ عاشق مقام کینه نباشد