گنج

شمارهٔ ۲۴۴

۸ بیت
عشاق تو را درد سر عام نباشددر دایرهٔ سوختگان خام نباشد
در بارگه عشق خرد را نبود راهکان مجلس خاص است و ره عام نباشد
آنجا که زند یار سراپردهٔ غیرتبر دست صبا زهرهٔ پیغام نباشد
کام از دهن یار طلب، زان که درین دورجز در لب شیرین بتان کام نباشد
ماهی تو ولی ماه قصب‌‌ پوش ندیدمسروی تو ولی سرو گل‌اندام نباشد
آن شیفته گیرد به سر زلف تو آرامکو را به سر زلف تو آرام نباشد
باید که بود نام تو تسبیح زبانمننگی نبود زانکه مرا نام نباشد
در عشق چو ناصر نتوان یافت به ایامکان نادره باشد که به ایام نباشد