گنج

شمارهٔ ۲۴۲

۸ بیت
هرکس که مقیم در خمّار نباشددر مذهب ما عاقل و هشیار نباشد
گر علم یقین است تو را، عین یقین جوکان طایفه را کبر به خروار نباشد
داری هوس صحبت او، ترک هوس گیرکان یار به هر بوالهوسی یار نباشد
سر دفتر اصحاب یقین بود محمدشاهی که چو او قافله سالار نباشد
بنگر ز کجا آمد و چون بود و کجا رفتباریت بدین زهرهٔ انکار نباشد
گویی که مرا مرتبهٔ علم چو موسی استآخر هم ازین قول خودت عار نباشد؟
حرص و حسد و بخل طمع داری از این‌هاهم خوش بود ار بر سر بازار نباشد
انفاس معطر چه زنی بیهده ناصرهر بیخبری محرم اسرار نباشد