گنج

شمارهٔ ۲۴۱

۷ بیت
مرا که جام جم و گنج قباد نباشدحدیث ملک سلیمان به جز باد نباشد
به سوز هجر بسازم اگر وصال نیابمکه نامراد توان بود اگر مراد نباشد
رقیب بست به رویم درِ امید خدا رادری گشای که در بستگی گشاد نباشد
ز اهل دور صفای عقیدتم به سزاستمرا به صوفی مغشوش اعتقاد نباشد
دریغ رفتن پروانه دوش بر سر شمعکه عهد صحبت او تا به بامداد نباشد
خبر که باد رساند به من همه باد استکه بر رسالت غماز اعتبار نباشد
خیال تو چو شبیخون برد به دیدهٔ ناصربسی بماند که مردم درین سواد نباشد