شمارهٔ ۲۳۹
صلای عشق قدیم است و از ازل باشدهدایت ابد و ملک لم یزل باشد
بیار باده چو دانستهای که مخمورمکه نور علم همان به که در عمل باشد
مرا به علت و معلول نیست تصدیقیز ما تصور شاذ است و بی علل باشد
مگوی قول مخالف مرا ز گوشهٔ راستکه گوش هوش رهی مایل غزل باشد
ز صحبت تو نبُرم به زخم تیغ اجلاجل چه نسبت من صاحب اجل باشد
در آن محله ز ما با تو در محل سخنینسیم صبح رساند اگر محل باشد
سیاه خال تو بر اوج ماه منزل کردچنین فضول سیاهی مگر زحل باشد
بلندی قد طوبی و همت ناصرمثال قامت تو در جهان مثل باشد