شمارهٔ ۲۳۸
مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشدمن ترک شاهد و می، گویم محال باشد
از روی کار مطرب، خوش پرده برگرفتهتو مست و بنده سرخوش، دانی چه حال باشد
اندیشهٔ میانت کردیم و عیب نبودسودائیایم و ما را، در سر خیال باشد
رفتی و رفت سالی، ای ماه بی تو ما راروزی مهی و هر ماه، بر ما چو سال باشد
قدی که چون الف بود، از غم شدهست چون نوناکنون قدی چو نونم، بر عشق دال باشد
گر قاصدی به خونم، ای طفل نارسیدهخونم چو شیر مادر، بر تو حلال باشد
گر بوسه خواست ناصر، از تو به لفظ شیرینغم نیست شاعران را، حسن سؤال باشد