شمارهٔ ۲۳۵
من و مسجد همه دانند که تهمت باشدکار هر طایفه باید که به نسبت باشد
من گدایم، به عبادت نخرم باغ بهشتدر عطائی که بها رفت چه منت باشد
زهد کی کردم و چون رفت، بر این نیست گواهتهمت خشک نهادن چه طریقت باشد
خیز تا جام می کهنه غنیمت شمریمزانکه همصبحت دیرینه غنیمت باشد
زاهد و روضهٔ رضوان، من و خاک در یارهرکسی را غرضی در خور همت باشد
عیب رندان نتوان کرد که در مذهب عشقشاهد از مستحب و باده ز سنت باشد
ناصرا چیست گناه تو به جنب کرمشذره را در بر خورشید چه قیمت باشد